5 بهمن 1392

رویارویی تمدنی ایران با غرب در طول تاریخ

گفتگو با  دكتر رشید جعفرپور

 در شرایط حاضر نیز كه در عصر جهانی شدن و به تعبیر كاستلز در "عصر اطلاعات" قرار داریم و رسانه‌های مختلف از قبیل اینترنت، ماهواره و ابزارهای خبری و ارتباطی تمام زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اند ما را باید تلاش كنیم سبك زندگی ایرانی ـ اسلامی جدید متناسب با شرایط جدید داشته باشیم. تاكید رهبر معظم انقلاب اسلامی بر" سبك زندگی ایرانی ـ اسلامی" هم مؤید این موضوع است.

 تامل نظری در باب ماهیت روابط ایران و غرب یكی از مهمترین مسائلی است كه مورد توجه اندیشمندان ایرانی قرار گرفته است. دكتر رشیدجعفر پور از محققان پركار در حوزه مطالعات سیاسی می باشد. ایشان از فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق(ع) می باشد كه هم اكنون مدرس دانشگاه و مدیر گروه جامعه شناسی سیاسی مركز اسناد انقلاب اسلامی هستند. فرهنگ سیاسی در ایران از جمله تالیفات ایشان است. در این مصاحبه برآنیم با تاملی نظری در چگونگی شكل گیری روابط ایران با غرب وجوه پنهان و لایه های كمتر دیده شده دراین روابط را آشكار نمائیم.

*آقای دكتر به نظر شما غرب چگونه وارد ایران شد؟

بسم الله الرحم الرحیم. باید بگویم كه ایران از جمله كشورهایی است كه به لحاظ موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیكی از ویژگی‌هایی برخوردار بوده كه غرب برای حضور در این سرزمین پیشگام شده است. این سرزمین مانند آسیای جنوب شرقی در انتهای دنیا قرار ندارد كه مزیت‌هایی برای حضور نداشته باشد، بلكه این كشور در مسیر اتصال سه قرار مهم آسیا، اروپا و آفریقا قرار دارد و غرب برای دستیابی به هند و شرق آسیا بایستی از این منطقه عبور می كرد. اینجا مسیر جاده ابریشم بود. این عبور هم هزینه داشت و هم تاثیر. اینجا به تعبیر جلال آل احمد، چهار راه حوادث بوده است. غرب شیوه های مختلف حضور در این سرزمین را هم تجربه می كند؛ شیوه های نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و .... از قطار نظامی غرب علاوه بر سربازان، آثار فرهنگی هم می‌ریزد. در مقابل در این منطقه در مقابل حضور غرب، مقاومت شكل می‌گیرد. قبل از هر مقاومتی، "مقاومت فرهنگی" بروز می كند.

قبل از هر مقاومتی، "مقاومت فرهنگی" بروز می كند.

 *در مقابل این ورود چه نوع عكس‌العمل هایی در ایران صورت می گیرد؟

چند نوع عكس‌العمل نسبت به ورود غرب شكل می گیرد: عده‌ای مقهور رشد تمدنی و تكنولوژی غرب می شوند. راه رشد و تكامل خودمان را نیز در همنوایی و همسویی با غرب می‌دانستند. به اشكال مختلف در نوشته ها و گفته‌های خودشان یك جور "خودباختگی" نسبت به غرب را انعكاس می‌دادند. به نظر اینها مسیر اصلی رشد و تعالی از غرب می‌گذشت. توصیه می‌كردند كه از هر نوع سنت و دینی كه مانع رسیدن به تمدن غرب می شد باید دست برداریم. تسلیم در برابر غرب هدف اصلی این نوع تفكر بوده است.

عده‌ای هم، چنان از غرب ترسیده بودند و از آنجائیكه شناخت درستی از غرب نداشته و نگاه كاملاً بدبینانه نسبت به غرب داشتند، هر گونه تماس با غرب را مضر تشخیص می‌دادند. توصیه به غرب‌ستیزی می‌كردند. عدم شناخت مناسب از غرب باعث شده بود كه حتی پیشرفت‌های غرب در عرصه علم و تكنولوژی را هم بر نمی‌تابیدند و در مورد آن‌ها هم مقاومت می‌كردند. قطع ارتباط كامل با غرب توصیه اصلی آن‌ها بود. مقاومت در مقابل ابتدائی‌ترین ابزار تكنولوژیكی غرب از قبیل دوچرخه، چرخ‌خیاطی، عینك و میكروفن نشان از این برداشت سطحی از غرب بود.

اما دسته‌ای دیگر بر این باور بودند كه تمدن غرب سطوح و وجوه مختلفی دارد. هر كدام آنها مزایا و مضراتی دارند. نوع نگاه ما می‌تواند نسبت به هر كدام از اینها متفاوت باشد. برداشت ما از این‌ها می‌تواند متفاوت باشد. برخی از دستاوردهای تمدن غرب برای ما مفید خواهد بود و برخی از آن‌ها برای ما مضر. برای مثال ما می‌توانیم از دانش و علم غرب استفاده كنیم اما از فرهنگ سكولار آن دوری كنیم. می‌توانیم از تكنولوژی آن استفاده كنیم اما لائیك بودن آن را نپذیریم.

ما می‌توانیم از دانش و علم غرب استفاده كنیم اما از فرهنگ سكولار آن دوری كنیم

*برخی معتقدند كه نمی‌توانیم وجوه مختلف غرب را از هم جدا كرد و در واقع یك "غرب واحد" داریم نه غرب‌ها، نظر شما چیست؟

البته من هم تا حدودی با ایده "غرب واحد" موافقم، اما باید قبول كنیم در غرب واحد هم می‌توانیم سطوحی را بپذیریم، در مورد بقیه آن مقاومت كنیم و یا اصلاح كنیم. به عنوان نمونه می‌توان از اینترنت استفاده كرد اما باید توجه داشت كه این یك وسیله‌ای است كه می‌تواند اثرات منفی هم داشته باشد. باید اضافه كنم كه غرب نگاه درستی به شرق مبتنی بر واقعیات شرق ندارد. نگاه غرب به شرق یك نگاه برساخته ذهنی است، همان ایده ای كه ادوارد سعید با عنوان "شرق شناسی"(Orientalism ) بیان می كند. غرب یك نگاه "غرب محوری" و حتی "اروپامحوری" (Eurocentrism) نسبت به خود دارد و در مقابل آن، شرق را قرار داده كه تمام صفات و ویژگیهایی كه نمی خواهد و زیبنده انسان متمدن، به زعم خودشان، نیست به شرق نسبت می دهد. عبارتی دارند با عنوان West and The rest(غرب و بقیه). غرب مطلوب آنهاست و بقیه با محوریت شرق در مقابل آن. غرب پویاست و شرق ایستا. غرب با صفات خوب عقلانی، آزاد، متمدن و دهها صف خوب در مقابل شرق غیرعقلانی، بی برنامه، غیرمتمدن و دهها صف بد. اما اگر واقعیت تاریخ را بررسی كنیم چنان كه هابسون در كتاب معروفش "ریشه های شرقی تمدن غربی" عنوان می كند و با مستندات تاریخی متقن نشان می دهد؛ تمدن شرق بیش از چند قرن، تمدن غربی را تغذیه و شكوفا كرده است تا جائیكه وی از اصطلاح "غرب شرقی"(Oriental West )برای تمدن غربی استفاده كرده است.

شرق شناس به عنوان یك علم برآمده از غرب،هیچ واقعیتی با شرق واقعی ندارد

*سوال دیگر این است كه با ورود غرب به ایران طبقات سنتی جامعه به‌خصوص قشر روحانیت مقاومت نشان دادند به خصوص مقاومت فرهنگی، نظر شما چیست؟

مراحل حضور غرب در شرق، جهان اسلام و به خصوص ایران مختلف و متفاوت بوده است. در واقع در عصر مستعمرات، غرب در این كشورها به اشكال مختلف حضور پیدا كرده است. ایران ابتدا پیام تمدن جدید را با تولد عصر و تمدن معاصر غرب از طریق نظامی تجربه كرد. در این مرحله واكنش علما و فقها خیلی صریح و روشن بوده، اعلام جهاد از طریق "فتاوای جهادی" كه بسیار هم مشهور هستند. مرزبندی جهان در آن مقطع بین "دار‌الاسلام" و "دارالكفر" و نیز حضور نظامی غرب در كشور ایران باعث می‌شد كه علما به راحتی بتوانند اعلام جهاد كنند. اما در مرحله بعد، استعمار جنبه اقتصادی پیدا می‌كند. غرب به مرحله صدور انباشت و مازاد سرمایه است. غرب به جهان اسلام و ایران با نگاه بازار مصرف و تهیه‌كننده مواد خام نگاه می‌كند. كالای غربی در ایران تا حدود زیادی هم با فرهنگ و ذائقه ایرانی همخوانی ندارد، علما و فقها را به سمت آن می‌برد كه از "قاعده نفی سبیل" استفاده كنند. از اصل نفی سبیل و در پی آن "علو اسلام"، به "اصل تحریم" می‌رسند. در این مرحله "فتاوای تحریمی" علیه كالاهای غربی زیاد صادر می‌شود. كل كالاهای غربی را در شكل مختلفی تحریم می‌كنند كه شكل خیلی مشهورش تحریم تنباكو است. اما مرحله مهمتر صدور فرهنگ است. در این مرحله غرب با استفاده از تكنولوژی و دانشی كه در اختیار داشته تلاش می‌كند، سبك و شیوه زندگی فرهنگی غرب را در ایران ترویج كند. كالاهای ارزشی سیاسی و فرهنگی را وارد جامعه ما می‌كند؛ به شكل نمادین در عرصه سیاسی، بحث مشروطیت و در عرصه فرهنگی بحث پوشاك مطرح می‌شود. "لباس متحدالشكل نظامی" در عصر عباس میرزا، "رخت نظامی" در زمان محمدشاه، لباس‌های غربی بر تن زنان ناصرالدین شاه و "قانون متحد‌الشكل كردن لباس كارمندان" در زمان رضاخان و به صورت خیلی پررنگ تغییر سبك زندگی ایرانی به سبك غربی در زمان محمدرضا همه نشان از هجوم عمیق غرب به ایران بوده است. واكنش فقها و علما نسبت به این تهاجم فرهنگی استفاده از "قاعده نفی تشبه به كافران" است. این قاعده بیشتر از طرف فقهای نقل‌گرا استفاده می شد. اما یك قاعده دیگری هم، برخی از فقها استفاده كردند كه "قاعده منطقه الفراق" نام دارد. این قاعده بیان می‌كند كه در برخی مقاطع و موضوعات تقسیم‌بندی حلال و حرام نداریم، بلكه بحث مباح پیش می‌آید. این منطقه الفراق یك فضای آزادی است كه فقیه براساس شرایط و با نظر كارشناسی اهل فن می‌تواند تشخیص بدهد و اجتهاد كند كه با آن پدیده جدید چه كار كند. در این منطقه است كه می‌توان بسیاری از عناصر مثبت تمدن غرب را اخذ كرد و حرام ندانست. اگر تكنولوژی، علم، دانش، قانون‌مندی در غرب صحیح است، می‌توانی از آن استفاده كنی و اگر بحث‌های اومانیسم، سكولاریسیم، لائیسم و.... شما را از دین دور می‌كند می‌توانی كنار بگذاری. این قاعده باعث شد در طول این مراحل كه عرض كردم بسیاری از فقها به این سمت بروند كه نسبت به تمدن غرب یك "نگاه گزینشی" داشته باشند. همان كاری كه در صدر اسلام حضرت رسول(ص) نسبت به موضوعات دوران قبل از خودش داشت. حضرت رسول(ص) احكام قبل از خودش را به دو دسته كلی تقسیم كرد، بسیاری را رد كرد و مواردی را به صورت "احكام امضایی" تائید كرد. از تنوع نظرات فقها نسبت به ورود تمدن غرب به ایران با پیچیدگی‌ها و سختی‌هایی كه داشته و نیز تاثیراتی كه در ایران داشته، اینگونه برداشت می شود كه علما مراقب بودند در این رابطه به اصل دین مردم خدشه‌ای وارد نشود اما در عین حال امور جاری مردم نیز معطل نماند.

غرب در دنیای اسلامی به دنبال منافع اقتصادی و فرهنگی خود است برای این كار ابزارهای مختلفی دارد

*حال جناب آقای دكتر با این پیچیدگی‌هایی كه فرمودید اكنون با شرایط جدید كه در عصر علم و تكنولوژی در جهان قرار داریم و حضور مظاهر تمدن غرب در لایه‌های زندگی اجتماعی ما ملموس است، برخورد با غرب باید چگونه باشد؟

قبل از پاسخ به این سئوال باید به نكته‌ای اشاره كنم كه ورود غرب به ایران علاوه بر آسیب‌هایی كه داشته یك نكته مثبتی داشته است اینكه باعث خودآگاهی و انسجام ما شده است. یعنی وقتی عباس میرزا با نیروهای خارجی رو به رو می‌شود احساس می‌كند كه در آن سوی عالم انسان‌هایی هستند كه به ابزارهای جدیدی برای مبارزه پیدا كرده‌اند. وقتی امیركبیر از عثمانی بر می‌گردد تاسیس دارالفنون را در دستور كار قرار می دهد و در طی مراحل مختلف كه عرض كردم حضور تمدن غرب و مقابله ایران با این تمدن، باعث می‌شود كه عده‌ای در این سرزمین به این فكر بیفتند كه داشته‌های ما كم نیستند بلكه باید یك طرحی نو دراندازیم و خودمان را برای مقابله منسجم كنیم، این فرق می‌كند با مقهور شدن. در شرایط حاضر نیز كه در عصر جهانی شدن و به تعبیر كاستلز در "عصر اطلاعات" قرار داریم و رسانه‌های مختلف از قبیل اینترنت، ماهواره و ابزارهای خبری و ارتباطی تمام زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اند ما را باید تلاش كنیم سبك زندگی ایرانی ـ اسلامی جدید متناسب با شرایط جدید داشته باشیم. تاكید رهبر معظم انقلاب اسلامی بر" سبك زندگی ایرانی ـ اسلامی" هم مؤید این موضوع است. سبكی كه در آن علاوه بر استفاده از ابزارها و روش‌های جدید زندگی به لحاظ ماهیتی باید از مؤلفه‌های اسلامی ـ ایرانی برخوردار باشد. به تعبیر ساده‌تر از ابزار جدید اینترنت، موبایل، آسانسور و آپارتمان، مترو و ... استفاده كنیم و نگاه ردی به این ابزارها نداشته باشیم، اما در مقابل آن به مباحث دینی، اخلاق، خانواده، ارتباط سالم، علم آموزی و ... پایبند باشیم. متاثر از تكنولوژی، فرهنگ خود را نبازیم. هم فرهنگ اصیل ایرانی ـ اسلامی خودمان را داشته باشیم و هم از تكنولوژی استفاده كنیم.

*آقای دكتر از اینكه وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید تشكر می كنیم.